محمد تقي جعفري
544
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
حكايت مجاهدى ديگر وجانبازى او در غزا ( ( 3805 ) ) صوفيى ديگر ميان صف حرب اندر آمد بيست بار از بهر ضرب ( ( 3812 ) ) زخم خورد وبست زخمى را كه خورد بار ديگر حمله آورد ونبرد ( ( 3813 ) ) تا نمىرد تن به يك زخم از گزاف تا خورد او بيست زخم اندر مصاف ( ( 3811 ) ) با مسلمانان به كافر وقت كرّ وا نگشت او با مسلمانان به فرّ ( ( 3814 ) ) حيفش آمد كاو به زخمى جان دهد جان ز دست صدق او آسان رهد تفسير ابيات يك صوفى ديگر در ميدان كارزار بيست بار خود را به صفوف دشمنان زد ، زخم وجراحتش را بست و بار ديگر به دشمن حمله برد . اين تدريج در حمله وهجوم به صفوف دشمن براى آن بود كه با يك زخم به زندگيش پايان داده نشود ، لذا مىخواست زخمهاى بيشترى به بدنش وارد گردد . در هنگام پيكار مسلمانان عقب نشينى مىكردند ، او حيفش آمد كه با يك زخم عقب نشينى كند ، يا جان را با آن صدق وصفايى كه داشت به آسانى از دست بدهد . حكايت آن مجاهد كه از هميان سيم هر روز يك درم در خندق افكندى به تفاريق ، از اين بهر ستيز با نفس حرص ورز ، و سرزنش نفس كه چون اندازى يك بار انداز تا از اين ماجرا خلاصى يابم كه الياس احدى الراحتين و جواب او ( ( 3815 ) ) آن يكى بودش به كف در چل درم هر شب افكندى يكى در آب يم ( ( 3816 ) ) تا كه گردد سخت بر نفس مجاز در تأنى درد جان كندن دراز نفس او فرياد كردى هر شبى در فتادى زار در تاب وتنى كه چرا مىنفكنى يكبارگى كشتىام در غصه وبىچارگى بهر حق يكبارگى بگذار دين نفس را كالياس احدى الراحتين او نگشتى ملتفت مر نفس را همچنين كشتى مر او را در عنا